بیداد

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم

چوب خدا صدا نداره

افتخاری: به خاطر عواقب دیدار با احمدی‌نژاد، از ایران می‌روم

علیرضا افتخاری، خواننده موسیقی ایرانی، از تصمیمش برای رفتن از ایران خبر داد و دلیل آن را فشارهایی دانست که بعد از در آغوش کشیدن محمود احمدی نژاد بر او و خانواده اش وارد شده است.

علیرضا افتخاری گفت: "در پی اتفاقاتی که اخیرا ناخواسته گرفتارش شدم و هجمه های بسیاری که بعد از آن برای خود و خانواده ام پیش آمد، رفتن را به ماندن ترجیح می دهم."

او در گفتگو با روزنامه خبر، چاپ تهران، گفت که قصد اقامت در فرانسه را دارد و تاکید کرد که در نامه گلایه آمیزی که به محمود احمدی نژاد خواهد نوشت، از او خواهد خواست که خودش جوابگوی مردم باشد.

در مراسم بزرگداشت روز خبرنگار که روز هفدهم مرداد در مرکز همایش‌های صداوسیما برگزار شد، علیرضا افتخاری و احمدی نژاد یکدیگر را در آغوش کشیدند.

بر اساس گزارش خبرگزاری دولتی جمهوری اسلامی (ایرنا)، آقای افتخاری در این دیدار به محمود احمدی نژاد گفت: "آقای رییس جمهور دوستت دارم."

این اقدام از سوی مخالفان دولت با انتقادهای شدیدی روبه رو شد.

علیرضا افتخاری در توضیح ماجرایی که در این همایش رخ داد گفت: "رییس جمهور به محض اینکه نزد من رسید، خودش را یکی از طرفداران و علاقمندان پیگیر آثارم معرفی کرد و من به رسم تشکر از این ابراز علاقه، او را در آغوش گرفتم."

با این حال، علیرضا افتخاری در گفتگو با روزنامه خبر، گفت به رییس جمهور به عنوان "فردی ایرانی" احترام گذاشته است: "هر کس دیگری هم جز شخص آقای احمدی نژاد برای تبادل ادب و احترام به سمت من می آمد، همان گونه با او به گرمی مواجه می شدم."

آقای افتخاری گفت: "پس از آن مراسم و مسایل بسیاری که در پی آن برایم پیش آمد، برخوردهای بدی با من و خانواده ام صورت گرفت."

پس از این پیشامدها و تبعات بسیاری که برای من و خانواده ام به وجود آمد، حتی برای یک بار یکی از اطرافیان متعددی که رییس جمهور دارد، احوالی از ما نپرسید تا حداقل بدانم کارم درست بوده یا نه؛ اما اکنون می گویم نه.

علیرضا افتخاری

او از "برداشت های نادرستی که از رابطه اش با محمود احمدی نژاد پیش آمده" سخن گفت.

پیشتر، سایت برنا به نقل از آقای افتخاری نوشته بود: "یک‌سری می گویند نباید این کار را می کردی. آن ها نمی فهمند. من این را روی حساب این می گذارم که خیلی ها داغ‌اند و نمی دانند. وقتی من در همایش صدا و سیما دعوت دارم و روز خبرنگار است، باید ادب به جا بیاورم و از شخص اول که آنجا نشسته تا هزارمین نفر باید به همه عرض ادب کرد. می‌گویند افتخاری چرا این کار را کردی؟ ادب به جا آوردن، چرا ندارد."

گله از احمدی نژاد و "اطرافیان متعددش"

علیرضا افتخاری گفت که قبل از خروج از ایران، حتما نامه ای به رییس جمهور و تیم فرهنگی دولت خواهد نوشت و در آن، به محمود احمدی نژاد خواهد گفت که" من تنها به خاطر سوء تفاهم های ایجادشده از دیدار با شما تحت فشار قرار گرفتم. شما حتما در جریان آنچه برای من پیش آمد قرار گرفتید اما هیچ واکنشی نشان ندادید. بر این اساس، به قدری این ماجراها آزارم داد که برای رهایی از آن، کشورم را ترک می کنم."

او گفت: "پس از این پیشامدها و تبعات بسیاری که برای من و خانواده ام به وجود آمد، حتی برای یک بار یکی از اطرافیان متعددی که رییس جمهور دارد، احوالی از ما نپرسید تا حداقل بدانم کارم درست بوده یا نه؛ اما اکنون می گویم نه."

آقای افتخاری گفت که این مسائل برای او "افسردگی مفرطی" پیش آورده و به همین دلیل قصد دارد از ایران برود و در فرانسه زندگی کند.

سرزنش از سوی مدیران صداوسیما

چند روز پس از آغاز ماه رمضان و پخش نشدن قطعه "ربنا" با صدای محمدرضا شجریان از تلویزیون و رادیوی ایران، علیرضا افتخاری در یادداشتی به تاریخ 25 مرداد که در سایت خبرآنلاین منتشر شد، نوشت:" ربنا دیگر در کائنات منتشر شده است و به هیچوجه در بند پخش از رسانه ها نیست. اگر آقای شجریان راضی به پخش این قطعه از صداوسیما نیست ـ که هست ـ می توانیم به شکلی دیگر، روزهای رمضانی خود را با این نوای ماندگار افطار کنیم؛ امروز دیگر لوح فشرده ربنا در خانه همه مردم ایران پیدا می‌شود و آیاتی که آقای شجریان خوانده‌اند سالهاست که در تاروپود زندگی مردم ریشه دوانده است."

آقای افتخاری در یادداشتش از صدا و سیمای ایران خواست که این قطعه را همچون گذشته با صدای شجریان پخش کند. او نوشت: "صداوسیما بهتر است به جای جایگزینی، «اولین نسخه و نسخه اول» را پخش کند."

این خواسته او محقق نشد. اما به گفته او، نوشتن این یادداشت "فضای منفی پیش آمده را قدری تلطیف کرد."

با این حال، این یادداشت، که به گفته آقای افتخاری، حاوی بخشی از دیدگاه هایش درباره پرهیز از ورود هنرمندان به سیاست و پرهیز مسئولان از نگرش سیاسی به هنرمندان بود، نتیجه دیگری هم داشت: برخی از مدیران تلویزیون ایران، با او تماس گرفتند و او را بابت نوشتن این یادداشت و نام بردن از محمدرضا شجریان "بسیار سرزنش کردند."

گله از عزت الله ضرغامی

علیرضا افتخاری در گفتگو با خبر، از عزت الله ضرغامی، رییس سازمان صدا و سیما هم گله کرد. او گفت: "طی سی سال گذشته آثار مرا بدون اجازه ام به قدری پخش کرده اند که بی حساب است."

او گفت: "اگر قصدی جز خدمت به مردم کشورم داشتم، اکنون به خاطر پخش صدها اثرم باید میلیاردها تومان از آن سازمان مطالبه کنم اما نه تنها درخواستی از سازمان صدا و سیما نکردم، بلکه همیشه هم با این عزیزان نهایت همکاری را داشته ام. اما گمان نمی کردم ایشان هم تا این حد بی مهر باشند و دستمزد سال ها همکاری مرا به این نحو و با کم لطفی فراوان بدهند."

آقای افتخاری در پاسخ به این سوال که "اگر فضا مناسب شود و مسئولان نیز در رفتار خود تجدید نظر کنند، آیا قید رفتن به خارج از ایران را می زنید؟" گفت:"بعید می دانم اما باید دید چه پیش می آید."

با این حال، ساعاتی پس از انتشار متن این گفتگو در سایت خبرآنلاین، خبرگزاری فارس نوشت: "عليرضا افتخاری خبر مهاجرت دائمی خود را به فرانسه تكذيب كرد."

این خبرگزاری، فایل صوتی مکالمه تلفنی خبرنگار خود با آقای افتخاری را منتشر کرد که او در آن می گفت تصمیم به مهاجرت به فرانسه را به دلیل تحصیل فرزندانش و از دو سه ماه پیش گرفته است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 11:52  توسط زوربا  | 

آقاي عليرضا افتخاري! خداحافظ براي هميشه

 

آقاي عليرضا افتخاري! خداحافظ براي هميشه

 

احمدی نژاد: تعداد طرفداران استاد افتخاری ده ها برابر شجریان است

 
خبرگزاری فارس: صبح امروز در مرکز همایش های صدا و سیما، مراسم بزرگداشت روز خبرنگار با حضور خبرنگاران و مهمانان ویژه برگزار شد. دکتر محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور محبوب کشورمان و استاد آواز موسیقی اصیل ایران، علیرضا افتخاری نیز از جمله شرکت کنندگان در این مراسم بودند.
به گزارش خبرگزاری فارس، دکتر احمدی نژاد در هنگام سخنرانی، از مواضع اصولی استاد افتخاری تجلیل کرده و گفتند: «پس از انتخابات، عده ای که آرزوهای خود را نقش بر آب می دیدند دست به آشوب زدند. یکی از این آشوب طلبان، فردی بود که ادعا میکند در موسیقی و آواز سنتی بی رقیب است حال آن که نظر سنجی های دولت نشان میدهد که تعداد طرفداران استاد افتخاری، ده ها برابر بیشتر از ایشان است. وانگهی همه ی اعضای هیئت دولت، شورای نگهبان، مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان و البته تمامی ائمه ی جمعه به این نکته اذعان دارند که صدای استاد افتخاری بسیار شیرین تر و دلنشین تر از صدای آن شخص است.
دکتر احمدی نژاد افزودند: «همه میدانیم که نظر مقام معظم رهبری و سایر مراجع محترم این است که فراگیری و نواختن آلات موسیقی حرام است. بنده میخواهم این مژده را به شما بدهم که استاد افتخاری قصد دارند از این پس تمامی آوازهایشان را بدون کمک گرفتن از این آلات حرام اجرا کنند این در حالی است که آن خواننده که کلی ادعا دارد، تا در برنامه هایش اُرگ و جاز نباشد حتی یک بیت هم نمی خواند.»
در پایان مراسم، استاد افتخاری ضمن تشکر و قدردانی از زحمات شبانه روزی رئیس جمهور گفت: «همانگونه که ایشان فرمودند من به سبب احترام به ولی امر مسلمین جهان و مراجع محترم تصمیم گرفته ام از این پس برنامه هایم را بدون کمک گرفتن از آلات حرام موسیقی اجرا کنم. شاید در وهله ی اول این موضوع کمی عجیب و غیر ممکن به نظر بیاید اما بنده برای این مشکل چاره ای اندیشیده ام. من تعدادی هنرمند که استاد تقلید صدا هستند را استخدام کرده ام و در هنگام اجرای مراسم، هر کدام از آن ها با دهان شان صدای ِ یکی از آلات موسیقی را بیرون می آورند و بدین ترتیب هم موسیقی سنتی ما اصالتش حفظ خواهد شد و هم فرمان رهبر معظم انقلاب اجرا میشود

99999.jpg

علیرضا افتخاری دیروز در مراسم بزرگداشت روز خبرنگار که در مرکز همایش‌های صداوسیما و با حضور برخی اصحاب رسانه برگزار شد، به گرمی رییس جمهور را در آغوش کشید و گفت: آقای رییس‌جمهور دوستت دارم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 9:17  توسط زوربا  | 

روز مادر مبارک

عکسهای زیر مربوط به پارسال هست از یک آسایشگاه سالمندان

وای به آن کسانی که مادر و پدر خودشون رو رنجاندند

 

 

ربابه نوروزي 80 ساله ، دوست دارد به فرزندش بگويد : آقا اسدالله اقلا تلفن را بردار و يك زنگ به اين مادر پيرت بزن

دستان مادري در خانه سالمندان كهريزك

توران اتحاد مرام 66 سال دارد ، وي در مورد فرزندانش مي گويد: از تمام بچه هايم راضي هستم

گوزل محمد لو 83 سال دارد و از خواهر زاده هايش مي خواهد كه به ديدنش بروند

فرح نسا 77 ساله نيز با اندوه و دلي پر ميگويد : به برادرم بگوييد اينجا را دوست ندارم

زهرا عبداللهي 87 ساله است و با عروسكي خود را سرگرم مي كند او مي گويد دلم تنگ است اما چاره اي نيست

نيره مزيني 60 سال دارد و مي خواهد به فرزندانش بگويد كه :عزيزانم چرا به من سر نمي زنيد؟ من خيلي دلتنگم و بسيار گريه مي كنم شما كجاييد تا وضع مرا ببينيد

 

1ربابه آل احمد 80 ساله كه دختر عموي جلال آل احمد مي باشد خيلي دلش مي خواهد 3 نوه اش را ببيند و مي گويد حكايت اين دنيا حكايت يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچ كس نبود است

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 12:28  توسط زوربا  | 

تصویر مقبره استاد بنان

هنر تاج سر آفرینش است

به گزارش خبرآنلاین به نقل از تارنمای دل آوا، نه تنها بنان بلکه امیرناصر افتتاح و چند تن از بزرگان موسیقی که در آن حوالی خاک بودند. امسال آرامگاه بنان با خاک یکسان و ناپدید شده و اگر پیگیری نشود بعید نیست که ساختمانی را که در حال احداثش هستند بنا کنند.

بنان

بنان

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 8:31  توسط زوربا  | 

یاداشت استاد محمد رضا شجریان درباره کنسرت همایون

یاداشت استاد محمد رضا شجریان درباره کنسرت همایون

شجریان

- «محمدرضا شجریان» طی یادداشتی درباره کنسرت «همایون شجریان» و همنوازان حصار از فرزندش با عنوان « فرزند خلف نغمه و آواز» یاد کرد.
شجریان در این یادداشت که در سایت دل آواز منتشر شده، نوشته است:

شب چهارشنبه اول اردیبهشت ماه هشتاد و نه، وقتی برای دیدن برنامه کنسرت همایون و علی قمصری و گروه حصار به سالن میلاد وارد شدم در ابتدا شور و هیجانی از حق شناسی و تشویق باشندگان را شاهد بودم که در پاسخ به آن هرچه می‌کردم باز ناتوان بودم. لحظه‌ای آرام گرفتیم تا با ورود هنرمندان جوان رقص رنگین کمان صداها و چهچهه‌ها آغاز شود. نظم سالن خوب بود و صدابرداری از همیشه بهتر بود.

گروه همنوازان حصار، جوانان برخاسته از اصالت فرهنگ خانواده‍‌های موسیقی ایران با سرپرستی و آهنگسازی علی قمصری در کنار همایون از برخی دیواره‌ها و حصارهای دست و پا گیر سنت‌های کهن گذشته، ضمن احترام و فراگیری و حفظ نژادگی هنر آوا و نوای برخاسته از فکر و دست و پنجه و حنجره و دلهای سازندگان و حافظان نغمات، مقام‌ها و ردیف‌ها و آهنگ‌های زندگی مردمان هر گله از سرزمین پهناور و کهن ایران زمین، ندای انباشته در اندیشه و دلهای معصومانه خود را، بگونه‌ای دیگر از عرف گروه‌نوازیهای شناخته شده صد ساله اخیر که هرکدام در زمان خود تحسین‌برانگیز و دلنشین بوده‌اند، با واژه‌ها (موتیف‌ها) و نغمات و رنگین کمان صداهای زیروبم و ریتم‌های پر شور و حال برخاسته از دل علی قمصری را به گوش جان رساندند.

شنونده در این شب می‌باید چهار تا چشم و گوش دیگر از کنار دستی خود قرض می‌گرفت تا ببیند و بشنود این جوانان پرانگیزه چه فتنه‌ای به پا کرده‌اند.
پنجاه سال است که در موسیقی حرفه‌ای در کنار اساتید و هنرمندان بزرگ و صاحب سبک و آفرینش بوده‌ام. از آنها آموختم و نیز ارائه و تدریس کردم، با دیگر موسیقی‌های پیشرفته ملل کم و بیش آشنا بوده و به‌دقت گوش کرده‌ام، از کلاسیک تا جاز و پاپ ماندگار گرفته تا موسیقی‌هایی که هرچند سال یکبار از درون جوامع برمی‌خیزد و فروکش می‌کند را شنیده‌ام، اما اندیشه ریتمیک آهنگینی بدینگونه که ثانیه‌های زودگذر را متوقف کند وهر ثانیه بیش از ده صدای هماهنگ در پیوند با واژه‌های دلنشین و ریتمهای ترکیبی و پیچیده را بیافریند تا بحال ندیده‌ام، منظورم سرعت در نوازندگی نیست بل در زمانی زودگذر پیوند هنرمندانه و منطقی صداهای یک واژه از جملگان بر آمده از اندیشه علی قمصری است، که با تردستی نوازندگان پرشور و جوانش همچون چکاچک شمشیرهای آهنگین سرداران جوان، گاه می‌جنگد و گاه نغمه همنوائی سر می‌دهد و گاه چون آواز عاشقانه مرغان کوچک و بزرگ جنگلهای سرسبز که با نغمه دلبری و دلدادگی جفت خود را به میهمانی زندگی می‌خوانند بگوش جان می‌رسید. این همه برخاسته از شهامت جوانانی است که در شرایط مناسب، بار درون خود را آزاد می‌کنند و شور و شادی می‌بخشند.

هر بار که شاهد شهامت هنرمندانه هنرمندی خلاق بوده‌ام دیده‌ام که چگونه دل‌های زمانه تسخیر او شده و با او زندگی کرده‌اند، نمونه آشکارش استاد حسین علیزاده است که آغازگر راهی در آهنگسازی و همنوازی شد که هنرمندان بعد از او این جرات و شهامت را پیش رو دارند و موفقیت او را همچنان شاهدند.

علی قمصری به شکلی گاه نه چندان دور و گاه متفاوت و مخصوص خود صداهای زیر و بم و هماهنگ را ببازی هنرمندانه میگیرد و چون آبشاری بر دل شنونده می‌ریزد. شهامتش از حد گذشته و گستاخانه صداها را مجبور به همزیستی مسالمت‌آمیز می‌کند. از طرز کارش پیداست که امکانات سازها و نوازندگان را به خوبی می‌شناسد.

تک تک نوازندگان جوان، سامان صمیمی ، نگار خارکن، نوشین پاسدار، عربشاهی، مصباح قمصری، رضائی نیا، نصیری و آئین مشکاتیان همگی در صحنه خوش درخشیدند و بهنگام توان و استعداد همنوازی و همنوایی خود را نشان دادند.

سهراب پورناظری شهامت و استعداد فوق‌العاده‌ای در نوازندگی و هماهنگی از خود نشان داد. علی قمصری خود چیره‌دست و مسلط ساز را در اسارت خود داشت و صحنه را به خوبی اداره می‌کرد. چنین قطعات سریع و پیچیده را در استودیو به‌راحتی می‌توان با چند بار تکرار ضبط کرد اما برای صحنه جرات و اعتماد به نفس و تمرینات فشرده را طلب می‌کند که همگی داشتند.

همایون نشان داد که فرزند خلف نغمه و آواز است و ریتم‌ها هر قدر ترکیبی و پیچیده باشند به‌راحتی از عهده بر می‌آید و با استفاده از تکنیک خود تحسین و تشویق همگان را بر می‌انگیزد. در آن شب، این جوانان پر استعداد کاری کردند که هر بیننده‌ای بپا می‌خاست و با کف زدن‌ها و فریاد شادی سالن را روی سر خود می‌گذاشتند.

در چهره علی قمصری به خوبی دیده می‌شد پدیده‌ای است پرانگیزه که می‌تواند صحنه‌های بین‌المللی را تسخیر کرده و شگفتی بیافریند.
در همین جا با ذکر نکته‌ای معترضه به پدران و مادران و مسئولان امور بسنده می‌کنم که توان و استعداد جوانان را باور کنیم. انباشت این نیروهای پرانگیزه و هدف را ناروا داشته، راه آزاد شدن و به هدف رسیدن آنها را فراهم کنیم.

ما در همه زمینه‌های اجتماعی، از ریاضی و فیزیک و صنعت و هنر گرفته تا پزشکی و ورزش و فرهنگ و … فراوان نیروهای انباشته در درون جوانان داریم که باید راه آزاد شدن مفید این نیروها را دریابیم و برنامه‌ریزی کنیم تا به‌شکل شایسته‌ای در جهت تعالی زندگی آینده مردم به پیش رود و آرامش اجتماعی ببار آورد. و الا انباشت و فشردگی آن به انفجاری تبدیل شده که جز ویرانی، پریشانی جامعه و پشیمانی حاصلی ببار نخواهد آورد.
یک از صدها سخن این بود و ما گفتیم.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 12:4  توسط زوربا  | 

پری خانم بایگان شرکت

پري خانم بايگان شرکت

پري ترشيده بود. 45 سال داشت و سال‌ها بود که توي بايگاني شرکت برادرم کار مي‌کرد. کارش اين بود که نامه‌هاي رسيده را دسته‌بندي و بايگاني مي‌کرد. ظاهرش خيلي بد نبود، معمولي بود. صورتش پف داشت و چشم‌هايش کمي ريز بود. قد و پاهاي کوتاهي داشت. گرد و چاق بود. اغلب کفش ورزشي مي‌پوشيد و اين کفش‌ها اثر زنانگي‌اش را کمتر مي‌کرد. يکي دو بار از پچ پچ و خنده منشي شرکت برادرم فهميدم عاشق شده و با يکي سر و سري پيدا کرده اما يک هفته نگذشته بود که با چشم‌هاي گريان ديدمش که پنهاني آب دماغش را با دستمال کاغذي پاک مي‌کرد. اين اتفاق بي‌اغراق دو سه بار تکرار شده بود اما اين آخري‌ها اتفاق عجيب غريبي افتاد. صبح‌ها آقايي پري را مي‌رساند سر کار که زيباترين دخترها هم دهان شان از تعجب باز مانده بود. فکر کنم اصلاً پري او را به عمد آورد و به همه معرفي کرد تا سال‌ها ناکامي و خواستگار هاي درب و داغونش را جبران کند. آن روزها احساس مي‌کردم پري روي زمين راه نمي‌رود. با اينکه بايگاني کار زيادي نداشت اما پري دائم از پشت ميزش اين طرف و آن طرف مي‌رفت، سر ميز دوستانش مي‌ايستاد و اغلب اين جمله را مي‌شنيدم؛ «وا قربونت برم، قابل نداشت»، يا «نه نگو تو رو خدا، اصلاً.» چنان شاد و شنگول بود که يا همه را به حسادت وامي داشت يا اثر نيروبخشي روي ديگران مي‌گذاشت. اين روزها اندک دستي هم به صورتش مي‌برد و سايه ملايم آبي روي پلک هايش مي‌زد که او را بيشتر شبيه دخترهاي افغان مي‌کرد. ساعت‌ها براي ما زود مي‌گذشت و براي پري دير چون دائم به ساعت روي مچش که در چاقي دستش فرو رفته بود نگاه مي‌کرد و انتظار مي‌کشيد. سر ساعت دو که مي‌شد آقا بهروز مي‌آمد توي شرکت و با حجب و حيا سراغ پري را مي‌گرفت. همه انگار در اين شادي رابطه با آنها شريکند. منشي شرکت مي‌گفت؛ «بفرمايين. بنشينين. پري الان مياد، اتاق آقاي رئيسه.» و آقابهروز که قد بلندي داشت با پاهاي کشيده و موهايي بين بور و خرمايي روي صندلي مي‌نشست و به کسي نگاه نمي‌کرد. چشم مي‌دوخت به زمين تا پري بيايد. وقتي پري از اتاق رئيس مي‌آمد بيرون انگار که شوهرش منتظرش است با صميميتي وصف‌ناپذير مي‌گفت؛ «خوبي الان ميام.» مي‌رفت و کيفش را برمي‌داشت و با آقابهروز از در مي‌زدند بيرون.

اين حال و هواي عاشقانه تا مدت‌ها ادامه داشت تا اينکه بالاخره حرف ازدواج و عروسي و قول و قرارهاي بعدي به ميان مي‌آمد. قرار شد در يک شب دل‌انگيز تابستاني عروسي در باغي بزرگ گرفته شود. همه بچه‌هاي شرکت دعوت شدند، حتي رئيس که مطمئن بوديم به دلايل مذهبي در اين گونه مراسم هرگز شرکت نمي‌کند. بعد از آن بود که حال و هواي عاشقانه پري جايش را به اضطراب قبل از ازدواج داد. پري دائم با دخترهاي شرکت حرف مي‌زد و نگران بود عروسي خوب برگزار نشود، غذا خوب نباشد، ميهمان‌ها از قلم بيفتند و هزار تا چيز ديگر که دخترهاي دم بخت تجربه کرده‌اند.

حالا شرکت مهندسي آب و خاک برادرم شده بود يک خانواده شاد ولي مضطرب. همه منتظر بودند تا پري را به خانه بخت بفرستند تا اين اطمينان را پيدا کنند که اگر پري با اين بر و رو مي‌تواند شوهري به اين «شاخي» پيدا کند، پس جاي اميدواري براي بقيه بسيار بيشتر است. آقابهروز هم طبق روال سابق صبح‌ها پري را مي‌آورد مي‌رساند و عصرها او را مي‌برد ولي ديالوگ‌ها کمي عوض شده بود و هر کس آقابهروز را مي‌ديد بالاخره تکه‌يي بهش مي‌انداخت؛ درباره داماد بودنش و از اين حرف‌هاي بي‌نمک که به تازه دامادها مي‌زنند. بالاخره مراسم ازدواج نزديک شد و قرار شد در آخرين جمعه مرداد 78 آنها در باغي اطراف کرج عروسي کنند اما سه روز مانده به ازدواج بهروز غيبش زد و تمام پس انداز سال‌ها کار او را با خودش برد. قرار بود پول‌هايشان را روي هم بگذارند و يک خانه نقلي بخرند که نشد و بهروز با ايران اير به ترکيه و از آنجا به استراليا رفت و همه ما را بهت زده کرد. روز شنبه نمي‌دانستيم چطور سر کار برويم و چه جوري توي چشم‌هاي پري نگاه کنيم. حتي مي‌ترسيديم بهش زنگ بزنيم. آقاي رئيس به منشي گفت؛ «قطعاً پري مدتي نمياد، کسي رو جاش بذارين تا حالش بهتر بشه.» اما پري صبح از همه زودتر آمد؛ با جعبه‌يي شيريني. ته چشم‌هايش پر از اشک بود. شيريني را به همه حتي به آقاي رئيس تعارف کرد. منشي که از همه کم حوصله‌تر و فضول‌تر بود در ميان بهت و ناباوري همه ما گفت؛ «مگه برگشته؟» پري گفت؛ «نه سرم کلاه گذاشت ولي مهم نيست. اين چند ماه بهترين روزهاي زندگيم بود.» قطره اشک کوچکي از گوشه چشم هايش پايين ريخت.

ما فهميديم راست مي‌گويد. مهم نيست که سر همه ما کلاه رفته بود، مهم اين بود که ما ماه‌ها روي ابرها بوديم و با حال و هواي پري حال مي‌کرديم.

( احمد غلامي . روزنامه اعتماد )

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 11:7  توسط زوربا  | 

از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس  

بیگانه گرد و قصه هیچ آشنا مپرس

از آنجا که لطف شامل و خلق کریم تو است

جرم نکرده و عفو کن و ماجرا مپرس

خواهی که روشنت شود احوال سوزما

از شمع پرس قصه زباد هوا مپرس

هیچ آگهی زعالم درویشی اش نبود

آن کس که با تو گفت که درویش را مپرس

از دلق پوش صومعه نقد طلب مجوی

یعنی زمفلسان سخن کیمیا مپرس

در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست

ای دل به درد خو کن و نام دوا مپرس

ما قصه سکندر و دارا نخوانده ایم

از ما به جز حکایت مهر و وفا مپرس

حافظ رسید موسم گل معرفت مگوی

درباب نقد وقت و ز چون و چرا مپرس

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 11:11  توسط زوربا  | 

رباعی

خشکید و کویر لوت شد دریامان

امروز بد و از آن بتر فردامان

زین تیره دل دیو صفت مشتی شمر

چون عاقبت یزید شد دنیامان

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 8:17  توسط زوربا  | 

قویترین مرد جهان-مبلغ رابینسون-ورود به دنیای سیاست-محرومیت مادام العمر

 

«رشيد شريفي»؛ قهرمان ديروز، روغن فروش امروز!

دومين افشاگري عليه قوي‌ترين مرد جهان و فدراسيون وزنه‌برداري


رشيد شريفي: رضازاده گفت به دروغ بگويم دارو خورده‌ام

 

 

http://tehran365.com/1388/sun/sharifi/1.jpg

در فاصله 24 ساعت پس از انتشار حرف‌هاي حميد سجادي (معاون سازمان تربيت بدني) در حمايت از حسين رضازاده و منزه بودن فدراسيون وزنه‌برداري از هرگونه تخلف دوپينگي، روز گذشته بغض اميد شريفي هم در گفت‌و‌گو با ايسنا شکست و آنچه در دل داشت را بيان کرد. اين افشاگري در واقع پس از حرف‌هاي احمد نائيج و سعيد علي‌حسيني سومين‌بار است که برخي اتهامات را بي‌پرده به حسين رضازاده نسبت مي‌دهد اما از آنجا که نائيج تا اين حد شفاف به اصل ماجرا اشاره نکرده بود، مي‌توان افشاگري شريفي را به دومين مورد در اين ارتباط تعبير کرد. رشيد شريفي، قهرمان سنگين وزن چندين دوره‌ رقابت‌هاي آسيايي و نفر ششم بازي‌هاي المپيك پكن است كه در سال جاري اعلام شد دوپينگش مثبت بوده و چهار سال بايد از دنياي وزنه‌برداري كنار رود. در آن زمان مسئولان وزنه‌برداري از جمله رضازاده به‌عنوان سرمربي و مدير تيم‌هاي ملي اعلام كردند او خودسر مسكن مصرف كرده و دوپينگش مثبت شده حال اينکه اكنون پس از گذشت شش ماه شريفي اقرار مي‌كند كه همه اين مسائل دروغ بوده و به خاطر وعده‌هاي مسئولان تاكنون سكوت كرده است. وقتي رضازاده از دنياي وزنه‌برداري كنار رفت، رشيد شريفي به عنوان جانشين قوي‌ترين مرد جهان در تيم ايران در المپيك پكن معرفي شد. اين وزنه‌بردار جوان برخلاف اجحافي كه در المپيك در حقش شد، در جمع سنگين‌ وزن‌هاي دنيا ششم شد تا روشن‌تر به آينده نگاه كند اما چند ماه بعد، پس از شركت در يك مسابقه نه ‌چندان پراهميت - رقابت‌هاي قهرماني آسيا - دوپينگش مثبت اعلام شد. در آن زمان همه مسئولان فدراسيون ايران نسبت به انتشار اين خبر واكنش نشان داده و به سرعت اعلام كردند كه خود رشيد شريفي دارو مصرف كرده و دوپينگش مثبت اعلام شده است. شريفي كه از پشتوانه مالي كمي برخوردار بوده، با توجه به آنچه در پي خواهيد خواند، بيش از شش ماه سكوت كرد و به زادگاهش اصفهان بازگشت و روغن فروشي باز كرد! اما امروز بلايي كه بر سر ديگر هم‌تيمي‌هايش آمد، افشاگري‌هاي آنها و اينكه مسئولان به وعده‌هايشان عمل نكردند، باعث شده تا او نيز پرده‌اي از پرده‌هاي ورزش ايران را فروكشد تا به آن روز رسيم كه «چون پرده در افتد نه تو ماني و نه من».

رضازاده گفت بگو خودم دارو خورده‌ام
او زماني که نمونه‌اش مثبت اعلام شد، گفته بود كه زيرنظر فدراسيون فعاليت مي‌كرده است. «پس از آن بلافاصله رضازاده و زارع به من زنگ زدند و گفتند كه بايد همه تقصيرها را گردن بگيرم و فدراسيون را بي‌گناه جلوه بدهم. آنها گفتند اين كار را بكن تا بتوانيم برايت كاري بكنيم. دقيقا اين جمله را گفتند. گفتم كه من چنين كاري نمي‌كنم. باز تماس گرفتند و گفتند كه بايد بگويي مسكن خورده‌اي و من گفتم نمي‌گويم. با اين حال از قول من اعلام كردند رشيد شريفي خودسر مسكن مصرف كرده است. بعد هم اين آقايان همگي مصاحبه كردند و گفتند كه شريفي خودسر دارو مصرف كرده و حتي رفتند به افشارزاده هم گفتند. او هم از آن پس مرا دوپينگي خطاب مي‌کند. گفتم بگذار هرچه مي‌خواهند بگويد شايد در عوض بتوانند محروميتم را كم كنند اما تاكنون هيچ كاري براي من نكرده‌اند. به من گفتند كه برايت حقوق قرار مي‌دهيم. اكنون فهميده‌ام رضازاده كه به مجارستان رفته بود، فقط براي محروميت تيم ايران رفته بود و گفته كه ما براي ورزشكاران نرفتيم بنابراين تصميم گرفتم كه همه چيز را بگويم.»

http://tehran365.com/1388/sun/sharifi/2.jpg

 



ايوانف مرد بود و تقصيرش را گردن گرفت
شريفي مدعي است که او، علي حسيني، نائيج و آرمك بيشتر از كادر فني داروهاي ممنوعه را مي‌شناخته‌اند، سردر مي‌آوردند و فهرست فدراسيون پزشكي و وادا را دنبال مي‌كردند. «هيچ كدام از ما مشكل نداشتيم. همه ما قرباني مسائل پشت پرده فدراسيون ايران و فدراسيون جهاني شده‌ايم. يعني همه كارها را آنها مي‌كنند. رضازاده و بهمن زارع خودشان مصاحبه كردند و گفتند كه رشيد خودسر دارو مصرف كرده و مسكن خورده است اما حالا مي‌گويند همان دارويي كه رشيد خورده، علي‌حسيني هم از همان دارو خورده در صورتي كه چنين چيزي نبوده است. من مشكلي نداشتم و وقتي برايم مشكل پيش آمد، همه خودشان را كنار كشيدند. به نظر من ايوانف مرد بود. وقتي آزمايش دوپينگ 9 وزنه‌بردارش مثبت شد و پس از مسائل پشت پرده‌اي كه من خبر ندارم، پيش آمد همه چيز را گردن گرفت و گفت مقصر من بودم. ايوانف به نظر من مرد بود كه تقصيرش را قبول كرد اما اينها اين كار را نكردند. من تاكيد مي‌كنم كه علي‌حسيني، من، آرمك و نائيج را قرباني مسائل پشت پرده فدراسيون ايران و فدراسيون جهاني كرده‌اند.»
 

 

http://tehran365.com/1388/sun/sharifi/2.jpg
كادر فني دارو مي‌دادند و مي‌گفتند بايد بخوريد
شريفي نحوه توزيع و استفاده دارو در اردوها را هم تشريح کرد: «در اردو به ما دارو هم مي‌دادند. يكسري داروهايي مي‌دادند كه دوره مشخص شدن‌شان در آزمايش‌ها كم بود (يعني در مدت كوتاهي پس از مصرف علايم آن در نمونه ادرار پاك مي‌شود) مانند سوماتوتروپين. ما خودمان از اين مساله نگران بوديم در صورتي كه خودشان (مسئولان تيم ملي) به ما مي‌گفتند، نگران نباشيد. اگر ما مي‌خواستيم، مي‌توانستيم مصرف نكنيم اما مربيان به ما مي‌گفتند بايد استفاده كنيد. اگر كسي مصرف نمي‌كرد، با او برخورد مي‌كردند و بايد طبق برنامه‌هاي اردو پيش مي‌رفت. حتي در زمان ايوانف هم همينطور بود. اگر كسي دارو مصرف نمي‌كرد با او برخورد مي‌شد.مي‌گفتند اگر آنها (ماموران آژانس جهاني) بيايند ما فلان كار را مي‌كنيم و به ما دلداري مي‌دادند. بعد كه چنين مشكلي پيش آمده همه مي‌گويند اينها خودسر دارو مصرف كردند.»

چرا فقط رقباي رضازاده دوپينگي مي‌شوند
رشيدي سوال جالبي را هم مطرح کرده است. او با اين سوال اين شائبه را براي مخاطب خود رقم مي‌زند که «به‌راستي چرا همه مشکلات دوپينگي در ايران براي وزنه‌برداران سنگين وزن رخ مي‌دهد؟ چرا كساني دوپينگي اعلام مي‌شوند که شانس كسب مدال در رقابت‌هاي جهاني را دارند؟ من نمي‌دانم چرا آزمايش ما را عمدا مثبت اعلام كردند؟ هيچ كدام از ما مشكل نداشتيم. اينها را عمدا مثبت اعلام كردند، آنها به ما مي‌گويند كه شما متان‌ديون استفاده كرديد. دارويي كه من به عمرم به چشمم نديدم. چطور شده هر پنج نفر ما اين دارو را مصرف كرده‌ايم. دارويي كه اصلا من نديده‌ام. مگر مي‌شود كه هر پنج نفر ما از يك دارو استفاده كنيم؟ آقاي رضازاده كه اكنون مي‌گويد دستگاه نمونه‌گيري پيشرفت كرده و چند ماه پيش هم دارو مصرف كرده باشيد نشان مي‌دهد، چرا وقتي من در بازي‌هاي المپيك آزمايش خون دادم (آزمايش خون مدت بيشتري دارو را در بدن نشان مي‌دهد) آن موقع دوپينگم مثبت اعلام نشد؟ چنين چيزي با عقل جور در مي‌آيد؟»

از بيكاري روغن‌فروشي باز كرده‌ام
شريفي در مورد روند شغلي‌اش هم به 13سال فعاليتش در عرصه وزنه‌برداري اشاره مي‌کند: «وقتي وارد اين رشته شدم عضو جوانان بودم. از دوره جوانان به بعد هم ازدواج كردم. ديگر بايد خرج زندگي‌ام را هم مي‌دادم. وقتي ازدواج كردم، به اميد اينكه يك مقامي كسب كنم يا در اردوي تيم ملي باشم و حقوق بگيرم، در تهران خانه‌اي رهن كردم. 17ميليون تومان خانه رهن كردم. من بودم و 400 هزار تومان حقوق ماهانه كه فدراسيون مي‌داد و حقوق ليگ كه بخش زياد آن هزينه خريد مكمل و ويتامين مي‌شد. يعني با من كه سه دوره در رقابت‌هاي جهاني شركت كرده بودم و شش بار قهرمان آسيا شده بودم، بايد اينطور برخورد شود كه اكنون برخورد مي‌كنند؟ آيا بايد به راحتي ما را كنار بگذارند كه بعد از 10 يا 15 سال هيچ شغل و كاري بلد نيستيم؟ حالا من براي خرج زندگي‌ام بايد بيايم مغازه روغن‌فروشي در اصفهان بزنم؟ ما نه تجربه‌اي داريم و نه كاري بلديم كه كاسبي كنيم. يعني من هيچ زحمت ديگري براي اين كشور نكشيده بودم؟»

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 9:29  توسط زوربا  | 

من

از من رمقی به سعی ساقی ماندست

از جمله خلق بی وفایی ماندست

از باده دوشین قدحی بیش نماند

از عمر ندانم که چه باقی ماندست

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 18:22  توسط زوربا  |